تبليغاتX
کتیبه

کتیبه
نوشته های یک جوان

کتیبه


katibe2@yahoo.com

» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» تیر 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» مرداد 1386
» روانشناسی
» عمومی
» اجتماعی

» عطر گل شب بو
» وقایع اتفاقیه
» چشمان تو
» زلزله بزرگ تهران !!!
» آخرين بار كي رئيس‌جمهور شدي?
» دسته گل های مجازی
» خداوند بیامرزاد
» عید فطر مبارک
» قضاوت
» رمضان...

عطر گل شب بو دوشنبه هجدهم آبان 1388


آن شب چه شبي بود...!به هر سو زده بوديم

از حادثه اي گيج وهياهو زده بوديم!

در قايق اشك وتب توفان زده،شش روز ،

پشت هم وبي سابقه پارو زده بوديم!

لرزيدم ويكدفعه نگاهم به افتاد

بهد از همه حالا به شما رو زده بوديم

آن چه شبي بود!همه زار وپريشان

در ساحتِ درگاه تو زانو زده بوديم

نزديك سحر بود..... نسيمت به تنم خورد!

گويا همه عطر گل شب بو زده بوديم

فرداي همان شب،سر هر برزن وهر بام

يك پرچم «يا ضامن آهو»زده بوديم

****

دستم به دامانت! همين دستي كه خاليست

مي‌آيم آنجا، اينطرفها خشكسالي‌ست

دستم به دامانت، دلم دنبال باران

باران خوب سرزمينهاي شمالي‌ست

! قرن غم است و قرن آتش، قلب... آهن

! ديگر بندرت قلب آدمها سفالي‌ست

آثاري از لبخند بر آئينه‌ها نيست

...اينها فقط در داستانهاي خيالي است

با گوشة چشمي ضمانت كن دلم را

!آهوي من در دام بيرحم شغالي‌ست

آزاد كن، آزاد باشم. قاصدك وار

! حال كبوترهايت آقا، خوب حاليست

نزديك شد باران، هوا ابريست... آن مرد

! حس مي‌كنم در اين هوا... دراين حوالي ست

حرم ائمه بوی وطن می ده

.آدم همین طوری که توی خونه خودش راحته ، تو حرم ائمه هم راحته . برای اینکه بوی وطن می ده.

مثلا بعضی اوقات که می ری تو حرم ائمه با اینکه خیلی شوق داری ولی تا وارد می شی احساس می کنی که خسته ای و دوست داری یه جا بشینی و چرت بزنی. چرا ؟!؟ چون دقیقا همین اتفاق وقتی توی خونت هستی اتفاق می افته . به قول اون عارف جلیل القدر که چه بسا آقا امام رضا (ع) که می بینه تو خسته ای ، خودش آروم دست به سرت می کشه . می بینی که آروم آروم بدنت کرخت شد و چرت زدی...گویا آقا امام رضا (ع) بهش می گه حالا خستگی در کن بعد با هم صحبت می کنیم


پي نوشت

امدم فقط بگم بيستد و پنجم ذيقعده روز زيارتي امام رضاست . اگه خدا قسمت كنه من هم دارم فردا ميرم مشهد . بيايد يه قراري بزاريم . منو حلال كنيد و ان شاءالله من هم نائب الزياره بودم. بعدشم :

اگر يادتان بود و باران گرفت

دعايي به حال بيابان كنيد


وقایع اتفاقیه شنبه شانزدهم آبان 1388

سلام

چند وقتی بود که حال اینو داشتم که متنی رو بنویسم . اتفاقات برایم من افتاده بود که میخواستم بگم ولی باز حال نداشتم . نمیدونم این بیحالی چه خوره ای یه که به جون من افتاده ؟؟ نه درس میتونم بخونم ، نه از خونه بیرون برم ، نه به دوستان سر بزنم و... از دوستانی که هرچند کم ولی بالاخره به وبلاگ من سر میزنن هم ممنونم .

خب حالا مینویسم :

1- حدود 10 روز پیش روز سه شنبه پیش از میلاد امام رضا بود که در سمنان جشنی به مناسبت تولد امام رضا برگزار شد . در این جششن مجری صد او سیما،مرتضی حسینی و احسان خواجه امیری و گروه موسیقیش اومده بودذن . به واسطه اینکه یکی از مسئولین و دست اندر کاران برگزاری از دوستان صمیمی بود من وارد بحث این جشن شدم و مسائل فروش بلیط و ... به گردن من افتاد . خلاصه روز جشن آقای خواجه امیری اومد و آهنگ های بسیار جالبی رو اجرا کرد . چند نکته به نظرم اومد . اول اینکه کادر موسیقی ایشون بسیار مجرب وهستند . وبه قول یارو گفتنی مادر بگرید... دوما گروه صدابرداریش محشره ... سوما خود احسان خواجه امیری هم ترانه هاش با مفهومه هم صدای عالیی داره چهارما پول هنگفتی بابت هر اجراش میگیره (هرسانس حدود 11 ملیون البته صدابرداری و نور پردازی هم به عهده ی خودش ) چهارما خیلی برگزاری این جشن ها خوبه پنجما بعدا با واکنش شدید قشر متحجر و سنتی در برابربرگزاری این جشن روبرو بودیم . و ششما این احسان آقا از نزدیک(حدودا یک متری) خیلی شبیه م.خ صفیر اینا هست .

2- دوشنبه ی هفته پیش انجمن اسلامی دانشگاهمون همایشی رو گذاشته بود به نام "پایان آقازاده ایسم" که مانند عنوان جذابش حاشیه هایی هم داشت . از آقای سلیمی نمین دعوت شده بود تا علیه دانشگاه از هفت دولت آزاد اسلامی صحبت کند .ساعت شش بعد از ظهر در حالی که هوا تاریک شده بود ایشون اومدن و صحبت کردند قبل از سخترانی تو دفتر انجمن که نشسته بودم یکی از حراست دانشگاه تماس گرفت که با دبیر تشکل کار دارم و گفت که از دانشگاه آزاد اومدن تو همایش شرکت کنند!!! خلاصه از اونجایی که این دبیر تشکیلات چیزی حالیشه اجازه نداد که بیان و شلوغ بشه . بخش بعدی که محتوای سخنرانی بود جالب تر بود ایشون از افرادی صحبت کرد که داخل مجلس ،دولت، وسایر دستگاههای اجرایی کشور بودند . مثلا آقای عباسپور که رئیس کمیسیون آموزش مجلس هستند و برادر خانم آقای جاسبی هستند . از پول هایی که به نفع دانشگاه آزاد از ارگانهایی مثل سازمان بازنشستگی و به بهای اعطای دکترای دانشگاه ازاد بالا کشیده شدند . از مدرک دکترای جعلی کردان ... از پرونده های باز علیه او توسط جاسبی . از اینکه بعد از ارائه مدارک مستدل به قاضی هیچ حکمی علیه دانشگاه آزاد صادر نشده و طی مکاشفات به عمل اومده مشاهده شده که قاضی مرتضوی دادستان وقت تهران و آقای علی رازینی رئیس دیوان محاسبات وقت و.. همه به طور اتفاقی استاد دانشگاه آزاد هستند...!!! از اینکه در مجلس هفتم قرار بر این بود که از سه مرجع صدا وسیما و قوه قضائیه و آموزش عالی تحقیق و تفحص بشه . از همه اینها گزارشی(هرچند مختصر) منتشر شد اما از دانشگاه آزاد اسلامی هیچ کلمه ای هم منتشر نشد . از قضیه زمین آقای هادوی اولین دادستان منصوب امام و.... و جالب تر قضیه بعد از جلسه بود که وقتی از دانشگاه خارج شدیم دم در دانشگده مهندسی با چند تا می نی بوس آدم و موتور سوار و وانت و پرشیا(با شماره تهران) روبرو شدیم که داشتند پرسه میزدند . وقیافه آدمها به ادمهای موجه نمیخورد بعدش که باتوم دست اونها پیدا شد فهمیدیم برای زدن کسی اومدن وقتی جمعشون با اومدن پراید متعلق به دانشگاه آزاد با آرم دانشگاه آزاد واحد سمنان تکمیل شد فهمیدیم که کی رو میخوان بزنن . با مداخله حراست دانشگاه جاده فرعی دانشگاه به سمت دانشکده علوم انسانی با اتوبوس های دانشگاه بسته شد و با اومدن سرویس های دانشجویی من از صحنه رفتم ولی حتما از شما میخوام مشروح ماجرای بعد از اونو از زبان خبرنگار جهان بخونید خیلی قشنگه...( خبر تعقیب و گریز سلیمی نمین)

3- اتفاق بعدی هم سه شنبه شب گذشته پیش اومد ساعت 10ونیم شب بود که یکی از دوستان قرار گذاشت بریم بیرون بستنی بخوریم . خب رفتیم و ساعت 11 و نیم ازش جدا شدم گفتم با موتوربرم یه دوری بزنم بعد برم خونه چشمتون روز بد نبینه ساعت چند دقیقه مونده به 12 شب داشتم ز خیابان شریف واقفی وارد خیابان راه آهن میشدم که دیدم از قسمت بالای خیابون یه چیزی مثل گردباد داره میاد طرف من . به من که رسید دیدم که رگباری از بارون به علاوه باد شدید به من حمله ور شد . متور رو به جلو نمیرفت در عرض 15 ثانیه تمان لباسهام خیس شد در عرض 1 دقیقه جوب ها پر آب شد و ناودونها مثل اینکه به شیر آب فشار قوی وصل کرده باشی آب میدادند بیرون توی پیاده رو یه سرپناه پیدا کردم ولی با این حال مقداری بارون رو من میریخت کاپشن دویلایه من به طرف العینی خیس شد و... من بلای آسمونی رو به چشمم دیدم . صبرکردم بعد چند دقیقه که را افتادم تمام خیابونهای تو مسیر به ارتفاع 10 سانتیمتر آب گرفته بود . خونه اومدم لباسمو کنار بخاری پهن کردم همه خواب بودند و من رفتم خوابیدم . خلاصه همه از بارون امسال خاطره دارن من هم خاطره دارم !!! والله با این نوناشون...


بعد نوشت: راستی دقت کردین این احسان خواجه امیری فقط 25 سالشه ولی قیلفش خیلی بیشتر میخوره 17 سالگیش اولین آلبومشو داده بیرون .... یکی نیست بگه کتیبه توربرو یاد بگیر فقط 4 سال ازت بزرگتره....


چشمان تو یکشنبه دهم آبان 1388

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم     

ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مى شدم


كـاش يك شب مى گذشتم از فراز چشـم تو        

گـرم گـلگشت خراسان دو چشمت مى شدم


كـاش يك شب مى سرودم گنبد زرد تـو را    

فـارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت مى شدم


كـاش يـشب مى نشستم بر ضريح چشم تو    

بـاز هـم پابنـد پيـمان دو چشمت مى شدم


صـحن وايوان تو را اى كاش جارو مى زدم  

چـون كـوترهـا نگهبان دو چشمت مى شدم



ضـامـن آهـوست چشمان دو شهد روشنت      

كـاش آهـوى بـيابـان دو چـشمت مى شدم



كـاش يك شب معرفت مى چيدم ازچشمان تو
       
غـرق در دريـاى عرفان دو چشمت مى شدم



كـاش يـك شب مى شدم خيس نگـاه سبز تو
         
شـاهـد اعـجاز باران دو چشـمت مى شدم



كـاش يـك شب نور مى نوشيدم از چشمان تو
         
مـى درخـشيـم، چراغان دو چشمت مى شدم


سـخـت شيرين است طعم روشن چشمان تو      

كـاش يك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم

زلزله بزرگ تهران !!! یکشنبه سوم آبان 1388

"امروز در تهران زلزله ای رخ داد"

این خبر ی بود که هفته پیش بسیاری از خبر گزاری ها و روزنامه های معتبر بر روی سایتها ی خود قرار دادند . بعد از خواندن متن کامل این خبر میفهمیدی که تنها در بخشی از تهران لزله ای خفیف رخ داده . اما این خبر در بین مردم جور دیگه ای پخش شد . بطوری که حتی از پرفسور کردوانی نقل قول کردند که زلزله ی مهیبی تهران را خواهد لرزاند و گاها با سیاست هم قاطی اش کردند و گفتند اثر آزمایش موشکهای اتمی(!!!) بوده و قس علی هذا که شما شنیدید...

اما اتفاقی که برای من در این باره افتاد وباعث شد که من این پست رو بدم:

من از چندین سال پیش آموزشهای هلال احمر رو دیده بودم و وبه عنوان امدادگر داوطلب گاها به معاونت امداد سر میزدم و در جاده ها هم میرفتم . هفته پیش یکشنبه شب در حالی که سرم خیلی شلوغ بود و باید یه کاری انجام میدادم و بنری و برای چاپ میبردم و کامپیوتر نفتی من هم اذیتم میکرد زنگ موبایلم به صدا در اومد گوشی رو که برداشتم رئیس اداره عملیات هلال احمر استان پشت خط بود . گفت : کتیبه چه نشسته ای که تهران زلزله اومدهو واز ما تقاضای کمک کردند و نیرو خواستند ... تمام لباس و وسایل امدادی و ساک و وسایل شخصی ضروری رو بردارو بیا اینجا که به سمت تهران عازم بشیم .!!!

من هم که خبر زلزله رو شنیده بودم و از اونجایی که سمنان استان معین استان تهران هست برایم غیر منتظره نبود . از طرفی هم فکر خاله و دایی و پدر بزرگ و ... که تهران بودن راحتم نمیذاشت . سریع لباس پوشیدم و متورسیکلت رو برداشتم و با ساک امداد گری به سمت معاونت امداد رفتم . به مادرم گفتم من اه رفتم موتور رو تو پارکینگ هلال احمر میذارم به بابا بگو بیاد برداره .

به معاونت امداد که رسیدم دیدم که جمعیتی آماده باش هستند و می نی بوس هلال احمر و آمبولانس های هلال آماده انتقال تجهیزات و واحد آنست (سگ های تجسس امداد) وامداد گرانند . بعد از یادداشت اسمم وارد می نی بوس شدم. با چند تا زنگ کار های فردا را کنسل کردم مسئولمان که آمد گفت حد اقل 48 ساعت باید در منتطقه بمانید . وضعیت غذایی و بهداشتی ممکن است ناسب ناشد . کسانی که از دیدن جسد و خون و... احیانانا میترسند و شرایطشان مناسب نیست نیایند . در یک می نی بوس حدود 30 نفر(!) چپانده شدیم و قرار شد در میدان انتهایی شهر سوار اتوبوس بشویم .

تا اینجا شاید شما فکر کنید که شایعه ها کار خودشان را کرده اند و حتی مسئولین هلال احمر نیز فریب خورده اند ... اما حالا گوش کنید ...

نیم ساعت بعد از تماس با من حرکت کردیم . به سمت میدان خروجی شهر و آنجا سوار اتوبوس شرکت واحد شدیم . کم کم داشتیم دوستان امدادگر قدیمی رو هم میدیدیم . تقریبا همه باورشان شده بود که شب سختی را خواهند گذاراند .

مسئولمان دوباره آمد و گفت این آخرین فرصت برای برگشت هست اداره امداد تهران فقط 25 نفر ازما درخواست کرده و شما 40 نفرید هرکه توان ندارد نیاید . اما حتی یک نفر هم انصراف نداد.

حالا از مسئول هی انکار و از امداد گران هی اصرار ...

بالاخره در آخرین مهلت کل اتوبوس به سمت سمنان برگشت و همه پیاده شدند .

همه به صف شدند و معاون امداد استان بلنگئیی به دست گرفت و گفت که: تهران هیچ زلزله ی بزرگی نیامده..

***

نمیدونم شما جای ما بودید چه احساسی داشتید ؟ انگار چهل تا سطل آب سرد روی سر چهل تا امدادگر باتجربه و پزشک و ... خالی کردند .

بعد معاون امداد توضیح داد که این مانور فقط و فقط برای سنجش آمادگی شما امدا دگران بود .و هیچ ارزش دیگری ندارد . گفت ما فکر نمیکردیم 40 نفر تا مرحله اعزام بیایند . ما دارک 25 نفر را دیده بودیم . برای شما یک هدیه هم تهیه کردیم که تقدیم شما خواهد شد ...

***

در راه برگشت به ساختمان هلال احمر به عینه دیدم که گروهی از صدا و سیما آمده بودند تا سرکار رفتن دسته جمعی 40-50 آدم بزرگ را از نزدیک ثبت کنند ...


آخرين بار كي رئيس‌جمهور شدي? پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

بازیهای آنلاین دارن روز به روز بیشتر می شن. دیگه الان کمتر کسی هست که تبلیغ بازی مزخرف BiteFight رو ندیده باشه. این بازی که می خوام الان معرفی کنم هم همچین چیزیه، ولی فوق العاده هدفمندتر و مفیدتر


داستان اینه که تو این سایت (eRepublik) دنیائی جدید آغاز شده. حدود یک سال و اندی پیش، چند تا کشور وارد بازی شدن (از جمله ایران). این کشور ها مرزهای عادی خودشون رو داشتن و بازی از نوع استراتژیک اجتماعی رواج داشت. تا اینکه سیستم جنگ هم به بازی اضافه شد و مرزها تغییر کردن…

هم اکنون که من شما دارید این مطلب رو می خونید، در حدود ۲۳۰هزار نفر از مردم دنیا (و از جمله ۹۰۰۰ ایرانی) دارن اینجا بازی می کنن

یکی از مهمترین اتفاقات در دوره گذشته این بود که پاکستان، چین و هند رو به طور کامل از آن خود کرد، اما این کشور آروم آروم ضعیف شد تا اینکه ایران همین دو هفته پیش تونست کلی از مناطق آسیا رو بگیره و تبدیل به یه ابرقدرت بشه، به طوری که الان بهش یه عده تو بازی «امپراطوری پارس» می گن.

در گذشته، ابرقدرت های بازی نروژ و پاکستان بودن و الان ایران و رومانی، اما…

رومانی با تسخیر یه منطقه تو روسیه، با ایران همسایه شده و داره برای حمله به ایران آماده می شه. الانه که نیاز به حضور شما داره شدیداً حس می شه. حالا من از طرف کلیه بازیکنان ایریپابلیک از شما درخواست می کنم تا با ورود از طريقاین لینک ثبت نام رایگان كنيد و وارد این دنیای مجازی بشید و به ایران برای گرفتن دنیا کمک کنید. نهایتاً در روز ۵ دقیقه وقت شما گرفته می شه و نیاز به هیچ اینترنت پر سرعتی هم ندارید.
نكته جالب اينه كه بعضيا گلداي مجازيو كه تو بازي در ميارين با پول واقعي ميخرن!
و حتي اگه بخوايد ميتونيد با پول واقعي سرمايه گذاري كنيد و سوداي هنگفتي ببريد.
متلا ماهي 30 درصد!
شما می تونید تو این بازی مدیریت کارخونه، عضویت مجلس، ریاست جمهوری و فرماندهی نظامی رو تجربه کنید. یک بازی ساده و در عین حال جذاب!

توضیحات:

1- زمانی من تراوین بازی میکردم (و الآن هم میکنم) با این بازی تو همشهری جوان آشنا شدم . رفتم ثبت نام کردم دیدم خیلی خیلی خیلی کمتر از تراوین وقت میخواد (حدود روزی 5 دقیقه) و اینکه دستت خیلی باز تره هم جریانات سیاسی داره هم اقتصادی و هم نظامی . در سیاسی شما میتونی برای ایران و شهرت رای بدی یا نماینده کنگره بشی و یا حزب بزنی و عضو حزب بشی حزب تورو به عنوان نامزد ریاست جمهوری اعلام کنه و شما رئیس جوهمور بشی . در اقتصادی هم میتونی کار کنی و هم اینکه با پولت کارخونه بزنی و... در زمینه نظامی میتونی برای ایران بجنگی ، اسلحه بخری ،برای ایران کشوری رو فتح کنی و درجه بگیری ...

2- قبل از ثبت نام حتما فایل آموزشی پی دی اف رو بگیرید و مطالعه کنید تا مثل من مثل خر در گل نمونید

فایل پی دی اف رو از اینجا دانلود کنید با حجم 700 کیلو بایت


» ,وبلاگ دانشجویان روانشناسی
» بروبچه های با حال ریاضی
» پس از طوفان
» گروه جهادي دانشجويي دانشگاه سمنان
» حرف هاي دل
» يكي از دوستان
» بشير رضاپور
» سبو
» نيوشاي خرد
» امين پيام
» تالار بزرگ تهران ديتا
» صفير قلم
» سكوت (سيد جعفر حسيني)
» خودنويس
» انار
» قالب های وبلاگ
» هاست و دامنه
» چند لحظه سکوت...
سایت تفریحی
فال آنلاین حافظ
عکس بازیگران
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme