
آن شب چه شبي بود...!به هر سو زده بوديم
از حادثه اي گيج وهياهو زده بوديم!
در قايق اشك وتب توفان زده،شش روز ،
پشت هم وبي سابقه پارو زده بوديم!
لرزيدم ويكدفعه نگاهم به افتاد
بهد از همه حالا به شما رو زده بوديم
آن چه شبي بود!همه زار وپريشان
در ساحتِ درگاه تو زانو زده بوديم
نزديك سحر بود..... نسيمت به تنم خورد!
گويا همه عطر گل شب بو زده بوديم
فرداي همان شب،سر هر برزن وهر بام
يك پرچم «يا ضامن آهو»زده بوديم
****
دستم به دامانت! همين دستي كه خاليست
ميآيم آنجا، اينطرفها خشكساليست
دستم به دامانت، دلم دنبال باران
باران خوب سرزمينهاي شماليست
! قرن غم است و قرن آتش، قلب... آهن
! ديگر بندرت قلب آدمها سفاليست
آثاري از لبخند بر آئينهها نيست
...اينها فقط در داستانهاي خيالي است
با گوشة چشمي ضمانت كن دلم را
!آهوي من در دام بيرحم شغاليست
آزاد كن، آزاد باشم. قاصدك وار
! حال كبوترهايت آقا، خوب حاليست
نزديك شد باران، هوا ابريست... آن مرد
! حس ميكنم در اين هوا... دراين حوالي ست
حرم ائمه بوی وطن می ده
.آدم همین طوری که توی خونه
خودش راحته ، تو حرم ائمه هم راحته . برای اینکه بوی وطن می ده.
مثلا بعضی اوقات که می ری تو حرم ائمه با اینکه خیلی شوق داری ولی تا وارد می شی
احساس می کنی که خسته ای و دوست داری یه جا بشینی و چرت بزنی. چرا ؟!؟ چون دقیقا
همین اتفاق وقتی توی خونت هستی اتفاق می افته . به قول اون عارف جلیل القدر که چه
بسا آقا امام رضا (ع) که می بینه تو خسته ای ، خودش آروم دست به سرت می کشه . می
بینی که آروم آروم بدنت کرخت شد و چرت زدی...گویا آقا امام رضا (ع) بهش می گه حالا
خستگی در کن بعد با هم صحبت می کنیم
پي نوشت
امدم فقط بگم بيستد و پنجم ذيقعده روز زيارتي امام رضاست . اگه خدا قسمت كنه من هم دارم فردا ميرم مشهد . بيايد يه قراري بزاريم . منو حلال كنيد و ان شاءالله من هم نائب الزياره بودم. بعدشم :
اگر يادتان بود و باران گرفت
دعايي به حال بيابان كنيد